شب را دوست دارم شب سکوت است و آرامش . همراه نسیم شب به آسمانها پرواز می کنم هیچکس خلوتم را بر هم نمی زند . در برابر ستارگان زانو بر زمین مینهم تا به سرود روشنایی گوش فرا دهم. اما من می مانم و دلتنگی برای مهتاب ...
چگونه فرياد كنم اندوه سال هاي نبودنت را آنقدر از من دوري كه براي رسيدن تقويم قد نمي دهد اما برايت مي نويسم از ته مانده غرورم ودل تهي و چشمهاي منتظر و دردي كه با ديدنت تسكين مي يابد از همه وهمه كه نشان نبودنت را ميدهد اما تمام نامه ها را به آدرسي كه ندارم پست خواهم كرد (فرنوش)
نیستی که ببینی مشق شب سه ساله شد....................
روح در جسمم پیر گردید و دیگر جز خیال سالها چیزی نخواهد دید اگر ارزوهایم فاش گردد از عصای صبرم مدد خواهم جست پیش از انکه به چهل سال برسم ارزوها از من گریزانند این است حال من پس اگر پرسند: چه بلایی بر سر او امد؟ بگویید: گرفتار جنون است و اگر به دنبال چاره بودند بگویید: با مرگ درمان خواهد شد....... (جبران خلیل جبران)