spacer

مشق شب

spacer

Tuesday, November 29, 2005








شب را دوست دارم شب سکوت است و آرامش .
همراه نسیم شب به آسمانها پرواز می کنم هیچکس خلوتم را بر هم نمی زند .
در برابر ستارگان زانو بر زمین مینهم تا به سرود روشنایی گوش فرا دهم.
اما من می مانم و دلتنگی برای مهتاب ...



Wednesday, November 23, 2005

چگونه فرياد كنم
اندوه سال هاي نبودنت را
آنقدر از من دوري
كه براي رسيدن تقويم قد نمي دهد
اما
برايت مي نويسم از ته مانده غرورم ودل تهي و چشمهاي منتظر
و دردي كه با ديدنت تسكين مي يابد
از همه وهمه
كه
نشان نبودنت را ميدهد
اما
تمام نامه ها را
به
آدرسي كه ندارم پست خواهم كرد
(فرنوش)

نیستی که ببینی مشق شب سه ساله شد....................



Tuesday, November 22, 2005

در زلال شب

شب هایم بارانی است .....
روزهایم میگذرد ...
من باران اشك می خواهم ...
آنقدر باران می خواهم، تا بتوانم با آن تمامی دلتنگي هايم را در آن زلال کنم



Saturday, November 19, 2005

روح در جسمم پیر گردید
و دیگر جز خیال سالها چیزی نخواهد دید
اگر ارزوهایم فاش گردد
از عصای صبرم مدد خواهم جست
پیش از انکه به چهل سال برسم
ارزوها از من گریزانند
این است حال من
پس اگر پرسند:
چه بلایی بر سر او امد؟
بگویید:
گرفتار جنون است
و اگر به دنبال چاره بودند
بگویید:
با مرگ درمان خواهد شد.......
(جبران خلیل جبران)



Sunday, November 13, 2005

دل تنگي امان خيلي ها را مي برد.
منم دلتنگم ...
آن قدر که با نامت مي گريم!
من غريب تر از هميشه ام
عشق من.................



Sunday, November 06, 2005


اسمان .............گو همه ابر
ابر ها............گو همه باران
چه توانند کنند؟
با حریقی که بر افروخته از سینه من؟


( با تشکر از دوست گرانقدرم )


spacer